![]() دانشجوی ربان انگلیسی. اهل تهرانم من, روزگارم بد نیست, خرده هوشی دارم , سر سوزن ذوقی...
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
غروب تنهایی
داستان من دلم هوای ناگفته ها را کرده نامه های بی نشونه من دیوانه نیستم قالبهاي حرفه اي براي وبلاگها و سايتهاي ايراني آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
با تو می گویم
.:الهی آتش عشقم به جان زن.: آخرین شعرم
نفس آخر قصه ی ما رفتنه و رفتن و بس اسم عاشقونه هامو اون گذاشته بود هوس نه یه کوه، نه صد تا دریا بین ما فاصله کمتر از این بود یه سکوت ، یا یه نفس تو که رفتی دیگه هیچ کی پا تو قلب من نذاشت دل دریایی من کوچیک شده ، قد قفس برو دیگه ، پا تو رویامم نذار واسه دلشکسته ها خدا بزرگ بوده و هست اینم آخرین بهونه واسه رفتنت بشه از اونیکه گفته بود : تو براش شدی " نفس"
|+| نوشته شده توسط ع در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 19:58
|