![]() دانشجوی ربان انگلیسی. اهل تهرانم من, روزگارم بد نیست, خرده هوشی دارم , سر سوزن ذوقی...
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
جستجو
پيوندها
غروب تنهایی
داستان من دلم هوای ناگفته ها را کرده نامه های بی نشونه من دیوانه نیستم قالبهاي حرفه اي براي وبلاگها و سايتهاي ايراني آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
با تو می گویم
.:الهی آتش عشقم به جان زن.:
خدایا شکرت
یه وقتا یی همه ی تلاشمون رو می کنیم ، به در و دیوار می زنیم ، هر کاری میکنیم تا یه خواسته و آرزومون برسیم ... اما نمیشه . میشینیم عزا میگیریم که " خدایا مگه تو اون بالا نیستی؟ مگه نمی بینی من چقدر زحمت کشیدم ؟ این همه شب و روز به در گاهت دعا کردم. پس چی شد؟ مگه منو نمیبینی؟ اصلا من چقدر بد بختم. شانس ندارم. " و هزار ویک جور از این حرفا. چند وقت می گذره. یه موقعیت بهتر پیش میاد که تازه متوجه می شی اگر اون موقع به خواستت می رسیدی چه بلایی سرت می یومد یا چه ضرری می کردی. تازه می فهمی که اگه خدا دوستت نداشت ، اگه نگاهت نمی کرد ، اگه اون بالا نبود شاید همون موقع خواستت برآورده می شدو معلوم نبود الآن تو چه وضعیتی بودی. اون موقعست که می فهمی الحق که خدایی فقط شایسته ی خودشه وبس. خدایا ازت ممنونم بخاطر تمام چیزهایی که بهم دادی و ندادی شکرت. |+| نوشته شده توسط ع در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 10:28
کاش الن اینجا بودم
کاش الان اینجا بودم. کنار این رودخونه می نشستم و به صدای آب گوش می دادم و به هیچ چیز فکر نمی کردم.
|+| نوشته شده توسط ع در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 20:33
پاک کن
هنوز چیزی از تعطیلات نگذشته حوصلم سر رفته. بگذریم. دیروز یکی از دوستام( بیتا) اس ام اس داده بود" اگه قرار باشه یکی از خصوصیات بد من رو با پاک کن پاک کنی کدوم خصوصیتمه؟" منم بهش جواب دادم تعارفی بودنت رو. آخه هر وقت کاری براش انجام میدی 1500 بار تشکر می کنه. حضوری تلفنی و... . منم ازش پرسیدم اگه تو قرار باشه خصوصیته بد من رو پاک کنی کدوم خصوصیتم رو پاک می کنی. _ من عاطفه ات رو پاک می کنم. چون اینقدر مهربونی که حال آدم رو بهم می زنی. شاید راست می گفت. من زیادی مهربونم. وقتی کسی کاری ازم بخواد فکر این رو نمی کنم که یه روز برام تلافی کنه ، هر کاری از دستم بر میاد انجام میدم. شاید این روزا آدمای کمی باشند که این طور فکر می کنن اما من میگم " تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز" بگذریم که خیلی وقتا شده که جواب خوبیم رو با خوبی ندادند یا فکر کردند من یه آدم ساده ام که می تونند از خوبی هام سوء استفاده کنند. اما من شادی دیگران رو وقتی بهشون کمک می کنم به همه ی این حرفا ترجیح می دهم. آدم با مهربونی چیزی رو از دست نمیده. به نظر من هیچ چیز اندازه ی شرمنده کردن دیگران با مهربونی نمی تونه اونها رو آزار بده. اگر بدی کسی رو با مهربونی جواب بدی ( اگر آدم با شعوری باشه) از خودش متنفر و خجالت زده می شه که چطور به خودش اجازه داده با تو این طور برخورد کنه. من که دلم نمی خواد این خصوصیتم رو پاک کنم. شما چطور؟ |+| نوشته شده توسط ع در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 18:4
بالاخره امتحانا تموم شد
سلام.
بالاخره امتحانا تموم شد. کلاسام هم شروع شده. ۴ تا کلاس دارم فعلا که ۵ هم تو راهه. اینقدر که بچه ها صدام می کنن دیوونه می شم. |+| نوشته شده توسط ع در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 18:22
مسابقه ی زندگی
کی از دست این امتحانا خلاص می شیم؟ خدا می دونه! این همه بخون آخرش که چی؟ هر جا هم که می ری دنبال کار همه میگن: مدرکتون چیه؟ چند سال سابقه ی تدریس دارین؟ ای بابا خوب بالاخره من باید از یه جایی شروع کنم؟ چند ماه با مهسا ( یکی از دوستام) دنبال کار گشتیم. کلی امتحان و مصاحبه و از این حرفا. شده عین اون مسابقه هه بود( تلاش) که اول می رفتن مرحله ی مقدماتی بعد نیمه نهایی ، نهایی ، آخرش هم می گفت از این چهار در ماشین 1 درش بازه اگر حدس زدید برنده می شید. ( به قول داداشم در داشبورد بوده) . آخرش تونستم کار ترجمه بگیرم. بد نیست . دیروزم بالاخره موسسه ی مهسا اینا کار جور شد و قرار شد برم درس بدم و همکار بشیم. از یکشنبه اولین کلاسم شروع می شه. البته قضیه اصلا نیاز مالی نیست. دلم میخواد تو رشته ای که درس می خونم فعالیت و تجربه داشته باشم. داداشم که می گه: دیوانه تو این گرما کجا می خوای بری؟ حالا قراره از یک موسسه ی دیگه هم تماس بگیرند خدا کنه اونم جور شه چون به خونمون نزدیک تره. خدایا به همه ی بی کاران کار عطا بفرما! بگو آمییییییییییییین! |+| نوشته شده توسط ع در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 10:48
|